گنجور

شمارهٔ ۶۵۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خیالی بود یارب دوش یا در خواب می دیدم

که رویش در نظر بر کف شراب ناب می دیدم

به اکسیر سعادت یافتم آخر بحمدالله

وصالش را که همچون کیمیا نایاب می دیدم

چه حاجت بود شمع افروختن در بزم او یارب

چو از عکس رخش عالم همه مهتاب می دیدم

به داغ نامرادی جان و دل می سوخت دشمن را

چو خود را بر مراد خاطر احباب می دیدم

بسی بر خاک سودم پیش پای ساقی از مستی

سری کش سجده گه در گوشه محراب می دیدم

به آب زندگی پی برد زاقبال وصال او

دلی کز آتش مهجوریش در تاب می دیدم

جهانی جان همی دادند بهر جرعه ای اما

ز جامش جامی لب تشنه را سیراب می دیدم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط