گنجور

شمارهٔ ۶۴۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای دلم از تو غرق خون دیده اشکبار هم

بی تو ز اشک لاله گون چهره پر و کنار هم

وعده آمدن مده غصه هجر بس مرا

بر سر آن فزون مکن محنت انتظار هم

تاب نیاورد تنت گر نه پی لباس تو

رشته جان بیدلان پود کنند و تار هم

گر بود از گرانیم بار دلی سگ تو را

بار ببندم از درت بلکه ازین دیار هم

دامن ناز برزدی وز سر کو برآمدی

آفت روز من شدی فتنه روزگار هم

چند به خاک ره فتد سایه سرو سرکشت

سایه رحمتی فکن بر من خاکسار هم

باغ و بهار بلبلان جلوه سوسن است و گل

جامی دل رمیده را باغ تویی بهار هم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی