ای دلم از تو غرق خون دیده اشکبار هم
بی تو ز اشک لاله گون چهره پر و کنار هم
وعده آمدن مده غصه هجر بس مرا
بر سر آن فزون مکن محنت انتظار هم
تاب نیاورد تنت گر نه پی لباس تو
رشته جان بیدلان پود کنند و تار هم
گر بود از گرانیم بار دلی سگ تو را
بار ببندم از درت بلکه ازین دیار هم
دامن ناز برزدی وز سر کو برآمدی
آفت روز من شدی فتنه روزگار هم
چند به خاک ره فتد سایه سرو سرکشت
سایه رحمتی فکن بر من خاکسار هم
باغ و بهار بلبلان جلوه سوسن است و گل
جامی دل رمیده را باغ تویی بهار هم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد جدایی و غم فراق معشوق سخن میگوید. او با قلبی پر از خون و چشمانی اشکبار، به انتظار بازگشت محبوبش نشسته است و از غم و یأس خود مینالد. شاعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره میکند و میگوید که تحمل درد دوری از او برایش دشوار است. او در آرزوی آن است که بار غم را بر دوش بگیرد و از این دیار دور شود. همچنین، بر این نکته تأکید دارد که باغ و بهار و زیباییها تنها در حضور معشوق معنا پیدا میکند و او را به عنوان آفتاب و روشنایی روز خود میداند. این شعر به بیان عواطف عمیق عاشقانه و احساس انتظار از محبوب پرداخته است.
هوش مصنوعی: ای دل من، از تو غرق در خون هستم و چشمانم پر از اشک است. حتی بدون تو، چهرهام همچون لالهای پر از اشک و غم به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: منتظر نمان، وعده ملاقات نده و غصه دوری را بر من زیاد نکن؛ درد انتظار را نیز بر من تحمل نکن.
هوش مصنوعی: اگر بدن تو تاب تحمل نداشته باشد، رنج و درد کسانی که شوق تو را دارند، مانند رشتهای از جانشان به هم پیچیده میشود و به تار و پود زندگیشان تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: اگر بار سنگین اندوهی بر دوش من باشد، من به خاطر تو از در خانهات دور میشوم و حتی از این سرزمین نیز جدا میشوم.
هوش مصنوعی: با زیبایی و ناز خود به میان آمدی و از بالای کوه سر برآوردی، تو تبدیل به روشنایی روزم شدی و در عین حال، به معضلی در زندگیام نیز تبدیل گشتی.
هوش مصنوعی: سایه درختی را میبینم که بر زمین افتاده، حالا از تو که من را در بندگی خود مینگرانی، خواهش میکنم به من هم رحم کن و نگاهی به حال و روز من بینداز.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و شکوه بهار و گلها اشاره میکند و میگوید که باغ و بهار مانند جلوهای از سوسن و گل هستند. دلهای نگران و مضطرب در این باغ آرامش مییابند، زیرا تو همانند بهار و باغی برای آنان هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عید صیام آمد، موسم نوبهار هم
وصل نگار باید و باده خوشگوار هم
یار سپاه غمزه را چون به در آرد از حجاب
لشکر صد پیاده را بشکند و سوار هم
چشم تو کشت خلق را، رحم کن ای نگار من
[...]
دور زمانه دشمنم گردش چشم یار هم
یار کمر بقتل من بسته و روزگار هم
بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار هم
حادثه در کمین من، فتنهٔ روزگار هم
از مژه ترک مست من صف زده بر شکست من
کار بشد ز دست من، چارهٔ نظم کار هم
ساقی از این مقام شد، صبح نشاط شام شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.