گنجور

شمارهٔ ۶۳۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چند روزی می برد بخت بد از کوی توام

باز قلاب محبت می کشد سوی توام

دور ازین در هم منت گویم دعا هم جان و دل

هر کجا هستم به جان و دل دعاگوی توام

سوی خود می خوانیم چون آمدم می رانیم

می ندانم چون کنم درمانده خوی توام

بگذرد زین سقف زنگاری مرا ایوان عیش

گر فتد روزی نظر بر طاق ابروی توام

رخ نهفتی تا بمیرم بی تو من خود زیستم

زین گنه تا زنده ام شرمنده روی توام

در چمن گشتم بسی چون آب نامد در کنار

تازه سروی چون نهال قد دلجوی توام

خون جامی گر بریزی آن بود لطفی عظیم

لیک می آید دریغ از دست و بازوی توام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.