گنجور

 
جامی

به ناز برمشکن چون نیازمند توییم

ترحمی که اسیر خم کمند توییم

سواره دی بگذشتی و ما هنوز از شوق

نهاده روی به خاک سم سمند توییم

بسوز جان و دل ما برای دیده بد

که بی نظیر جهانی و ما سپند توییم

چه حاجت است به زنجیر پای ما بستن

که ما به سلسله عشق پایبند توییم

غرض ز دنیی و عقبی قبول خاطر توست

ز رد غیر چه باک است اگر پسند توییم

نهال عمر ز باد اجل فتاد از پای

هنوز ما به هوای قد بلند توییم

به جام جم نکنیم التفات چون جامی

چنین که مست می لعل نوشخند توییم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!