گنجور

شمارهٔ ۶۱۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

می رسد عید و کشته آنم

که کند غمزه تو قربانم

تیغ از کشتنم دریغ مدار

که برآمد درین هوس جانم

قتل عشاق را چه حاجت تیغ

روی بنما که جان برافشانم

هیچ با زندگی نمی ماند

بی تو روزی که زنده می مانم

عید خود خوانمت ولی از عید

همه خندان من از تو گریانم

مژده عید و وعده عیدی

همه بی تو وعید می دانم

جامی آن رخ ندید و عید گذشت

عید او را خجسته چون خوانم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور