گنجور

شمارهٔ ۶۰۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم

یا رسیدی به سر کوی بت سیمتنم

چه شود گر بگذاری که به صدگونه نیاز

چشم تو بوسه زنم در قدمت سرفکنم

گر مرا زهره آن نیست که بینم رخ او

باری آن چشم که بیند رخ او بوسه زنم

ور به کویش نتوانم که برم ره باری

سر بر آن پای که آنجا رسد ایثار کنم

روزم از شب بتر و شب بتر از روز بود

هیچ دشمن به چنین روز مبادا که منم

ای اجل زودتر شربت مرگی بچشان

تا به کی خون جگر نوشم و جان چند کنم

جامیا بس که کنم درد دل خونین شرح

جای آن دارد اگر خون بچکد از سخنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی