گنجور

شمارهٔ ۶۰۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بنمای ساعد ز آستین آن دم که خواهی بسملم

چون خواهیم خون ریختن باری به دست آور دلم

فارغ دلان را ده فروغ ای شمع مجلس بعد ازین

کین شعله های آه بس شبها چرا محفلم

جان مرغ طرف بام تو من می طپم بر خاک ره

عیسی دمی کو تا کند مرغی دگر ز آب و گلم

تو بار ره بستی و دل خود را ز طرف محملت

ناله کنان آویخته یعنی درای محملم

عمریست بیمار توام در کشتنم تعجیل کن

زیرا که غیر از تیغ تو نبود شفای عاجلم

چشمت به انبازی لب نقد دل از من می برد

آن در کمین بنشسته خوش وین کرده افسون غافلم

گفتی که جامی بگسل از فتراک من دست هوس

گر رشته جان بگسلد من دست از آنجا نگسلم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور