گنجور

شمارهٔ ۵۷۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دوشم آورد از چمن باد صبا پیغام گل

گفت منشین بی قدح چون لاله در ایام گل

عشرت امروز با فردا مینداز ای حریف

نیست چندان فرصتی زآغاز تا انجام گل

نعره مستانه دارد همچو ما بلبل ولی

ما ز جام گلرخی مستیم و او از جام گل

تنگ شد بی آن گل اندام قباپوشم چمن

چون قبای غنچه دیدم تنگ بر اندام گل

در تمایل شاخ گل زان مست یادم می دهد

وه که برد آرام من آن شاخ بی آرام گل

حرص نرگس بین که با آن سیم و زر چون دوخته ست

روز و شب چشم طمع بر سفره انعام گل

وام شد در دور گل جامی بهای نقل و می

دلق زهد اکنون گرو کن در ادای وام گل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی