گنجور

شمارهٔ ۵۰۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش

سرود بیخودی و آه عاشقانه خویش

به خون همی طپم از ناله های خود همه شب

کسی نکرده چو من رقص بر ترانه خویش

خیال خال تو بردم من ضعیف به خاک

چنانکه دانه کشد مور سوی خانه خویش

ز چشم سخت دلان دور دار عارض و خال

به سنگ خاره مکن ضایع آب و دانه خویش

سخن به قاعده همت آید ای واعظ

من و فسون محبت تو و فسانه خویش

خوشم به شعله این آه آتشین همه شب

مرا چو شمع سری هست با زبانه خویش

بر آستانه تو خاک شد سر جامی

چه می کشی قدم از خاک آستانه خویش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.