گنجور

شمارهٔ ۴۵۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خرامان بگذر ای سرو سرافراز

چو سایه سرو را از پا درانداز

بنازم چشم شوخت را که با من

کند صد ناز بیش از بهر یک ناز

ز غم گفتی مسوز این هم چنان است

کز آتش شمع را گویند مگداز

رقیبت کشته شد الحمدالله

خوش است الحمد را بسمل ز آغاز

نسازد بی تو ما را هیچ چاره

بیا بیچارگان را چاره ای ساز

چو پر بگشاد مرغ جان پرویز

به بام قصر شیرین کرد پرواز

جدا شد از تو جامی و ننالید

ز کشته برنیاید هرگز آواز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.