هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد
از ناله زارم در و دیوار بنالد
بی روی تو نالد دل ازین سینه صد چاک
چون مرغ قفس کز غم گلزار بنالد
آه از دل سخت تو که یک ره نکنی گوش
گر عاشق دلسوخته صد بار بنالد
افغان دلم آید ازان طره شبرنگ
چون ناله مرغی که شب تار بنالد
گر کوهکن از عشق بنالید عجب نیست
گر کوه بود والله ازین بار بنالد
بلبل که ز گل هر چه رسد هست به آن خوش
خوش نیست گر از سرزنش خار بنالد
جامی مکن از یار فغان گر ستمی کرد
یار آن نبود کز ستم یار بنالد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از غم و عواطف عمیق عاشقانه سخن میگوید. شاعر در شبهای خود از غم دوری محبوبش به شدت مینالد و دلی پر درد را به تصویر میکشد. وی با بیان احساساتش به تشبیههایی مانند مرغی در قفس و کوهی که از عشق مینالد، تلخی جدایی و سختی دل را توصیف میکند. در نهایت، شاعر تاکید میکند که هرچند محبوب ممکن است ستم کند، اما عشق واقعی نباید سبب فریاد و ناله بیشتر شود. این پیام نشاندهنده عمق عشق و تحمل در برابر سختیهاست.
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر اندوه تو، دلم آنقدر غمگین است که از صدای نالهام دیوارها و درها هم به زاری میآیند.
هوش مصنوعی: دل من بیروی تو به شدت ناله میکند و مانند مرغی در قفس است که از غم باغ و گلزارش شکایت میکند.
هوش مصنوعی: ای کاش دل تو کمی نرمتر بود و اجازه میداد که صدای دل عاشقان را بشنوی، حتی اگر آنها بارها از درد و اندوهشان بگویند.
هوش مصنوعی: دل من به حال آن موهای مشکی و زیبا میسوزد، مانند نالهی پرندهای که در شب تار و تاریک غصه میخورد.
هوش مصنوعی: اگر کوهنورد از عشق شکایت کند، عجیب نیست؛ زیرا اگر کوه هم بود، به خاطر این بار سنگین عشق مینالید.
هوش مصنوعی: بلبلی که از گلها بهرهمند است، از آنچه که به او میرسد راضی نیست. اگر از سرزنشهای خارها شکایت کند، نشان از نارضایتی اوست.
هوش مصنوعی: از عشق و محبت به یار شکایت نکن، حتی اگر او به تو ظلم کرده باشد. چون هیچگاه زیبایی و عشق حقیقی از بدی یار ناله و شکایت نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
از غم دل دیوانه من زار بنالد
هر گه که به گوشش برسد ناله زارم
بر درد من سوخته دل زار بنالد
بر سوزش من جان زن و مرد بسوزد
[...]
یارش نتوان گفت که از یار بنالد
واندل نبُود کز غم دلدار بنالد
گر بند نهد دشمن و گر پند دهد دوست
مشتاق گل آن نیست که از خار بنالد
چون یار بدست آیدت از غیر چه نالی
[...]
چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد
از غم دل دیوانه من زار بنالد
هر کس که به گوشش برسد ناله زارم
بر درد من سوخته بسیار بنالد
بر سوزش من جان زن و مرد بسوزد
[...]
تا چند ز هجرت دلم ای یار بنالد
بی روی تو شب تا به سحر زار بنالد
از حسرت لعل شکرین تو چو طوطی
در بند قفس گشته گرفتار بنالد
هر شب به سر کوی تو از درد جدایی
[...]
بر سبط نبی گنبد دوار بنالد
شمس و قمر و ثابت و سیار بنالد
ظلمی که بر او رفت یقین تا به قیامت
نبود عجبی گر در و دیوار بنالد
چون حنجر او شمر برید از دم خنجر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.