چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد
از غم دل دیوانه من زار بنالد
هر کس که به گوشش برسد ناله زارم
بر درد من سوخته بسیار بنالد
بر سوزش من جان زن و مرد بسوزد
وز ناله زارم در و دیوار بنالد
ای آنکه ز دردت خبری نیست مکن عیب
گر سوخته ای از دل افگار بنالد
گر خسته ای از درد بنالد چه توان گفت
عیبی نتوان کرد چو بیمار بنالد
از یا رب صوفی که به سالوس زند به
رندی که به سوز از در خمّار بنالد
آن دوست مخوانید که از دوست بگردد
و آن یار مخوانید که از یار بنالد
روزیش خلاصی بنمایند که تا چند
اندر قفس آن مرغ گرفتار بنالد
هر شب چو جلال از غم آن غمزه چه نالی؟
هر کس که خورد تیر به ناچار بنالد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و غم عمیق شاعر است که خود را مانند مرغ سحر در غم و اندوه میبیند. شاعر از نالههایش میگوید و تأکید میکند که هر کس صدای او را بشنود، از درد او احساس سوز و گداز خواهد کرد. او از کسانی که از درد دیگران بیخبرند میخواهد تا قضاوت نکنند و میافزاید که هنگامی که کسی از گناه و درد رنج میبرد، نمیتوان عیب او را گرفت. همچنین، شاعر به دوستی که از یار خود دور شود، انتقاد میکند و از وضع خود و دردهایش مینالد. در نهایت، او آرزو دارد که روزی از این قفس رهایی یابد و دیگر ناله نکند.
هوش مصنوعی: مانند پرندهای که صبحگاه در دل طبیعت از غم و اندوهش ناله میکند، من نیز به حالت دلشکستهام به شدت در دل خود ناله میزنم.
هوش مصنوعی: هر کسی که نالههای دردناک من را بشنود، به خاطر عذاب من به شدت غمگین و دلسوخته خواهد شد.
هوش مصنوعی: به خاطر درد و رنج من، هر دو جنس، زن و مرد، بسوزند و از ناله و شکایت من، دیوارها به زاری درآیند.
هوش مصنوعی: ای کسی که از درد تو خبری ندارد، اگر دلbroken و ناراحت است، عیبجویی نکن.
هوش مصنوعی: اگر کسی از درد و رنج خود شکایت کند، چه میتوان گفت؟ نمیتوان او را سرزنش کرد، همانطور که نمیتوان بیمار را سرزنش کرد وقتی که از دردش ناله میکند.
هوش مصنوعی: ای خدا، صوفی که با نیرنگ خود مردم را فریب میدهد، و آن شخص رند که با سوز دل خود از در بارتند به گله و شکایت میپردازد.
هوش مصنوعی: دوستی را حقیقی ندانید که در زمان سختی از شما دور شود یا یاری را یار ندانید که در مشکلات به شما شکایت کند و از حال شما ناراضی باشد.
هوش مصنوعی: خداوند روزی را به او داده تا بتواند از قفس خلاص شود، چرا که نمیداند چقدر دیگر باید در این قفس بماند و درد و فریاد کند.
هوش مصنوعی: هر شب وقتی جلال به خاطر غم آن چشم و ابرو ناله میکند، باید بپرسیم چرا؟ زیرا هر کسی که به تیر عشق مبتلا شده، ناچار است فریاد و ناله کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
از غم دل دیوانه من زار بنالد
هر گه که به گوشش برسد ناله زارم
بر درد من سوخته دل زار بنالد
بر سوزش من جان زن و مرد بسوزد
[...]
یارش نتوان گفت که از یار بنالد
واندل نبُود کز غم دلدار بنالد
گر بند نهد دشمن و گر پند دهد دوست
مشتاق گل آن نیست که از خار بنالد
چون یار بدست آیدت از غیر چه نالی
[...]
تا چند ز هجرت دلم ای یار بنالد
بی روی تو شب تا به سحر زار بنالد
از حسرت لعل شکرین تو چو طوطی
در بند قفس گشته گرفتار بنالد
هر شب به سر کوی تو از درد جدایی
[...]
هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد
از ناله زارم در و دیوار بنالد
بی روی تو نالد دل ازین سینه صد چاک
چون مرغ قفس کز غم گلزار بنالد
آه از دل سخت تو که یک ره نکنی گوش
[...]
بر سبط نبی گنبد دوار بنالد
شمس و قمر و ثابت و سیار بنالد
ظلمی که بر او رفت یقین تا به قیامت
نبود عجبی گر در و دیوار بنالد
چون حنجر او شمر برید از دم خنجر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.