گنجور

شمارهٔ ۴۰۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد

زان خرامان سرو خوش رفتار یادم می دهد

شاهد گل می نماید از نقاب غنچه روی

نازکی آن گل رخسار یادم می دهد

می گشاید نرگس مخمور چشم از خواب ناز

شیوه آن نرگس بیمار یادم می دهد

می شود در پرده گل هر دم به رغم عندلیب

محنت محرومی دیدار یادم می دهد

سوی بستان می روم کز گریه آسایم دمی

باز ابر آن گریه های زار یادم می دهد

شعله زد آتش به دل وه این رفیق سنگدل

چند ازان شوخ فرامشکار یادم می دهد

عمر خود گویند جامی صرف کردی در سخن

چون کنم پیش وی این گفتار یادم می دهد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور