گنجور

 
جامی

تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزد

چه فتنه کز پی تاراج عقل و دین خیزد

اگر در آب فتد عکس قد و عارض تو

به هر زمین که رسد سرو و یاسمین خیزد

ز باغ وصل چه سان برخورم که گر صد بار

نهال مهر نشانم درخت کین خیزد

مریض عشق به کوی تو تا غبار نشد

ز ضعف تن نتوانست کز زمین خیزد

اگر چه غرقه به خون رفت عاشق تو به خاک

چو لاله داغ جفای تو بر جبین خیزد

ز شوق لعل لبت خاست در دل گرمم

تبی که در تن محرور از انگبین خیزد

به بزم گل چو سرایند نظم جامی را

ز بلبلان همه گلبانگ آفرین خیزد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قاآنی

بجز لب تو کزو گفت شکرین خیزد

که دیده لعل کزو جوی انگبین خیزد

عجب ز سادگی سرو بوستان دارم

که پیش قامت موزونت از زمین خیزد

قد تو سرو بود طرّهٔ تو مشک اگر

[...]

نیر تبریزی

نگار من چو بتاراج عقل و دین خیزد

غبار لشگرش از ترک تا بچین خیزد

ملفق است بهم نیش و انگبین چه عجب

خطی سیه گر از آنسکان انگبین خیزد

زهی خلف که دمادم ز آسمان و زمین

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نیر تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه