گنجور

 
جامی

رخت ز غالیه خط گرد آفتاب کشید

خطت ز سنبل تر بر سمن نقاب کشید

مصور ازل ابروی دلگشای تو خواست

ز مشک ناب هلالی بر آفتاب کشید

سگ تو خواست برای قلاده عقد گهر

به رشته مژه چشمم در خوشاب کشید

پلاس میکده زاهد ز دلق پشمین ساخت

بساط زرق به پای خم شراب کشید

شبی خیال تو دامن کشان ز ما نگذشت

کزین دو دیده نه دامن به خون ناب کشید

ز خواب ناز چو بگشاد دیده نرگس مست

چه نازها که ازان چشم نیم خواب کشید

ز درد هجر عذابی ست ناله رحمی کن

که در فراق تو جامی بسی عذاب کشید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
محتشم کاشانی

ز خواب دیده گشاد و ز رخ نقاب کشید

هزار تیغ ز مژگان بر آفتاب کشید

نه اشک بود که چشمش به قتلم از مژه راند

که ریخت خون من و تیغ خود به آب کشید

ز غم هلاک شدم در رکاب بوسی او

[...]

سام میرزا صفوی

ز سبزه گلرخ من بر سمن نقاب کشید

ز مشک ناب عجایب خطی بر آ ب کشید

صائب تبریزی

خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید

هزار حلقه به گوشش ز پیچ وتاب کشید

ز خط چگونه کنم ترک آن لب میگون

که می توان عرق از درد این شراب کشید

ز خط حضور دل داغ دیده می داند

[...]

صفایی جندقی

فقیه شهر که سجاده ها برآب کشید

شکست توبه و با صوفیان شراب کشید

نوید باد شما را به باده خوردن فاش

که محتسب به جماعت شراب ناب کشید

سرود مژده ی رحمت وصول می همه را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه