گنجور

شمارهٔ ۳۴۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ز طاق ابروی تو پشت طاقتم خم شد

سرشک سرخ ز لعل توام دمادم شد

به وقت گریه ام ای دل به خون مدد فرمای

که بس که دیده من اشک ریخت بی نم شد

قدم چو حلقه خاتم خمیده بود ز غم

عقیق اشک به رویم نگین خاتم شد

هزار زخم کهن بود در دلم ز بتان

شکاف تیغ تو آن را به جای مرهم شد

ز بیم خوی تو سوی تو نگذرم بسیار

نه آنکه شوق لقای تو در دلم کم شد

سری به راه توام مانده بود ناشده خاک

بشارتی به رقیبان بده که آن هم شد

ز راه زهد و سلامت قدم بکش جامی

چو طور عشق و ملامت تو را مسلم شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط