به چنگ غم دلم از ناله تنگ میآید
که تار زلف تو دیرم به چنگ میآید
به بوی آشتیت جان همیدهم هرچند
کز آشتی توام بوی جنگ میآید
به بحر عشق تو شستم ز کام دست امید
چو گام سعی به کام نهنگ میآید
ترشحیست ز خون دل آب دیده ما
که با خیال لبت سرخرنگ میآید
نمیبرند ز ما بر بساط قرب تو نام
بلی تو شاهی و از مات ننگ میآید
شدم ز سنگ ملامت به زیر خاک و هنوز
به خاکم از کف احباب سنگ میآید
برآمدهست پر از خون دل چنان جامی
که غنچهوار بر او جامه تنگ میآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد درد و غم عاشقانه است. شاعر از شدت عشق و ناامیدی خود میگوید و به تنگی در دلش اشاره میکند که به خاطر دوری از معشوقش به وجود آمده است. او به بوی آشتی معشوق اشاره میکند که در واقع بویی از جنگ و جدایی میدهد. همچنین، شاعر از تلاشی که برای وصول به عشق و امید دارد میگوید، اما به نتیجهای نمیرسد. احساساتی مانند رنج، ملامت، و یادآوری عشق در شعر به خوبی تصویر شدهاند. شاعر به نوعی احساس سنگینی و فشار ناشی از عشق و جدایی را بیان میکند و در نهایت برآمدن جامی از خون دل را به غنچهای تنگ تشبیه میکند که نشاندهنده لطافت و fragility عشق است.
هوش مصنوعی: غم و اندوه دلم آنقدر زیاد شده که از ناله و گریه احساس تنگی و خفگی میکنم؛ احساس میکنم که انگار تقدیر و زمان، مرا از رسیدن به عشق و زیبایی تو دور نگه داشته است.
هوش مصنوعی: من به رایحهی آشتیات جان میدهم، هرچند که بوی جنگ از آشتی تو به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: در عشق تو، امیدم را کنار گذاشتم، زیرا هر تلاشی که میکنم، به روشنی به موفقیت نمیرسد.
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی بیانگر احساساتی عمیق و غمانگیز است. میگوید که احساسات و دردهای درونی که از دل و اشکهای ما جاری میشوند، به شکلی مشابه به رنگ لبان محبوبمان میرسند و این تشابه میتواند نشاندهندهی ارتباط عمیق میان عشق و درد باشد. در واقع، این تصویرسازی به نوعی اشاره به زیبایی و تلخی عشق دارد.
هوش مصنوعی: ما را از سوی تو به حضور نمیبرند، اما تو شاه بزرگی هستی و ما از مقام خود شرمندهایم.
هوش مصنوعی: من از سختی و انتقادات به زیر خاک رفتم، اما هنوز هم از سوی دوستانم بار سنگینی را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: دلی پر از درد و غم در حال ظهور است، مانند جامی که به قدری پر شده که لباسش بر آن تنگ میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو رشک رخنهگرِ نام و ننگ میآید
قبا ز پیرهن او به تنگ میآید
به کاوش مژه کوه غمی ز جا کندم
که پای تیشه در آنجا به سنگ میآید
مرا چنین که به جان باختن شتابی هست
[...]
خیال چشمکه ساغر به چنگ میآید
که عالمی به نظرشیشه رنگ میآید
به حیرتم چو نفس قاصد چه مکتوبم
که رفتنم همه جا بی درنگ میآید
کجا روم که چو اشکم به هر قدم زدنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.