گنجور

شمارهٔ ۳۱۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

مرا بر هر زمین از دیده اشک لاله گون آید

دمد آنجا گل حسرت وز آن گل بوی خون آید

شبی خواهم به خواب آید مرا آن ماهرو لیکن

کسی را کز چنان رو دور ماند خواب چون آید

خدا را ای فسونگر درد سر کم ده که هجر او

نه زانسان برد خوابم کان به تعویذ و فسون آید

اگر گردون به هم سنجد غم مجنون و درد من

نه مردم گر نه دردم از غم مجنون فزون آید

نوای ساز عشرت بزم خسرو را بود لایق

صدای ناله بس فرهاد را کز بیستون آید

خرامان می رسد وز شوق خواهم سینه بشکافم

که با آن قامت رعنا به جان و دل درون آید

مرنج ار جامی از خاک درت آوارگی جوید

که بخت خوابناک او را بدینها رهنمون آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify