گنجور

شمارهٔ ۲۸۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آمد خزان عمر و مرا گونه زرد کرد

بر خاطرم هوای گل و سبزه سرد کرد

آسودگی به خواب ندید آن که تکیه گاه

از گرد بالش فلک تیز گرد کرد

غره مشو که خواجه به نیکی ستایدت

بدمردی زمانه تو را نیک مرد کرد

فرد است یار و میل دلش هست سوی فرد

خوش آن که خاطر از همه اغیار فرد کرد

زان آفتاب بهره جز آن گرمرو نیافت

کو بارگی ز همت گردون نورد کرد

گر کرد خون دلم چو زبان از سخن ببست

با او که را مجال سخن هر چه کرد کرد

جامی چو نیست معنی رنگین حسود را

تذهیب شعر خود به زر و لاجورد کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور