گنجور

شمارهٔ ۲۳۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دور از رخ تو چنانم ای دوست

کز هستی خود به جانم ای دوست

صبر از همه نیکوان توانم

لیک از تو نمی توانم ای دوست

خواهم که به روز وصل پیشت

غمنامه هجر خوانم ای دوست

پیش تو هنوز نارسیده

از کار فتد زبانم ای دوست

گفتی ز غمم دل تو چون است

دل پیش تو من چه دانم ای دوست

دامن مفشان ز من که خواهم

جان در قدمت فشانم ای دوست

جامی سر خود نهاده بر در

یعنی سگ آستانم ای دوست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور