گنجور

شمارهٔ ۱۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نسیم الصبح زر منی ربی نجد و قبلها

که بوی دوست می آید ازان فرسوده منزل ها

چو گردد شوق وصل افزون چه جای طعن اگر مجنون

به بوی هودج لیلی فتد دنبال محمل ها

دل من پر ز مهر یار و او فارغ نبوده ست آن

که می گویند راهی هست دلها را سوی دلها

رسید اینک ز ره سلمی و من از ضعف تن زینسان

فخذ یا صاح روحی تحفة منی واقبلها

مریز ای ابر دیده آب حسرت بر سر راهش

که دور اولی سم اسبش ز آسیب چنین گلها

مرا از هجر او در دل گره می بود صد مشکل

چو دیدم شکل او فی الحال حل شد جمله مشکل ها

ز جور دور غم فرجام جامی قصه ها دارد

ولکن خوف املال الندامی لم یطولها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور