گنجور

شمارهٔ ۱۴۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

مگو که قطع بیابان عشق آسان است

که کوههای بلا ریگ آن بیابان است

حدیث چتر مرصع به میر قافله گوی

که سایه بان ز ره ماندگان مغیلان است

فراز و شیب ره از رهروان گرم مپرس

که پیش مرغ هوا کوه و دشت یکسان است

ز ناز چون نکشیدی به کعبه دامن وصل

چه چاک ها که ازین حسرتش به دامان است

ببند دیده گرت نیست قوت مجنون

که برق منزل لیلی قوی درخشان است

چه سود قافله مصر حسن یوسف را

متاع عشق چو در کاروان کنعان است

به راه عشق تو جامی ز ناله بس نکند

زبان او چو درای از برای افغان است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان