گنجور

شمارهٔ ۱۲۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خطت گرد لب آن مشکین نبات است

که رسته بر لب آب حیات است

به هر کس دارد آن چشم التفاتی

به حال ما چرا بی التفات است

به راه کعبه وصلت دو چشمم

یکی چون دجله وان دیگر فرات است

زکات لب بده ای نامسلمان

که یک رکن از مسلمانی زکات است

به قتل من براتی دارد از مشک

رخت کز وی نه امکان نجات است

لبت آمد نگینی لعل کز خط

سیه کرده پی مهر برات است

ز سعدی نیست تا جامی جز این فرق

که یکسر شعر جامی طیبات است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام