گنجور

شمارهٔ ۱۱۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماست

جان می دهیم بهر چنین عید عمرهاست

آن را که دید شکل خوشت بامداد عید

پروای عید و ذوق تماشای او کجاست

صد جان فدای قد تو کز جویبار حسن

هرگز یکی نهال بدین نازکی نخاست

در دیده خاک پای تو گر زانکه هست حیف

بر ما مگیر کین گنه از جانب صباست

شب داستان هجر فرو ریخت اشک من

لعلش به خنده گفت که باز این چه ماجراست

جامی مدام غنچه صفت تنگدل مباش

کز غم چو لاله بر دلم این داغ ها چراست

تا برفروخته ست رخ آن شمع دلفروز

در هر که بنگری به همین داغ مبتلاست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور