گنجور

شمارهٔ ۱۰۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چشم بگشادم پس از هجران به ابروی خوشت

ماه عید وصل نو کردم به روی مهوشت

خط نمودی پرتوی ناتافته زان رخ هنوز

سوختم از دود تو ناگشته گرم از آتشت

یک نهال آرزو در باغ جان ما نشان

گو خدنگی باش کم ای ترک شوخ از ترکشت

یک دوسه بوسه کرم کن چاره درد مرا

نازک است آن لب نمی آزارم از پنج و ششت

لاف دانشمندی ای صاحب عمامه تا به کی

چون خلاف دانش آمد وضع دستار و فشت

در تمنای تو پیوند از همه بگسسته ایم

بعد ازین دست امید ما و جعد دلکشت

هر چه گویی جامی از دل گو نه از وسواس طبع

تا شود خوشوقت اهل دل ز انفاس خوشت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن