چشم بگشادم پس از هجران به ابروی خوشت
ماه عید وصل نو کردم به روی مهوشت
خط نمودی پرتوی ناتافته زان رخ هنوز
سوختم از دود تو ناگشته گرم از آتشت
یک نهال آرزو در باغ جان ما نشان
گو خدنگی باش کم ای ترک شوخ از ترکشت
یک دوسه بوسه کرم کن چاره درد مرا
نازک است آن لب نمی آزارم از پنج و ششت
لاف دانشمندی ای صاحب عمامه تا به کی
چون خلاف دانش آمد وضع دستار و فشت
در تمنای تو پیوند از همه بگسسته ایم
بعد ازین دست امید ما و جعد دلکشت
هر چه گویی جامی از دل گو نه از وسواس طبع
تا شود خوشوقت اهل دل ز انفاس خوشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر پس از دوری از محبوبش به زیبایی او و جذابیتهایش اشاره میکند. او از آتش عشق و آرزوهایش سخن میگوید و از محبوب میخواهد که با چند بوسهاش به درد دل او رسیدگی کند. شاعر همچنین به انتقاد از کسانی میپردازد که خود را عالم و دانا مینامند، در حالی که دانش واقعی در عمل و کردار آنها نمایان نیست. او بیان میکند که برای رسیدن به محبوبش تمام امیدها و پیوندهای قبلی را کنار گذاشته و تنها به او فکر میکند. در پایان، شاعر از محبوب میخواهد که با لبخند و نفسهایش، دلهای عاشقان را شاد کند.
هوش مصنوعی: پس از مدتها دوری، چشمانم را باز کردم و به زیبایی ابروی تو نگاه کردم. در این لحظه که به دیدار میرسم، حس خوشی مانند عید برایم تداعی میشود و چهره زیبای تو نورانیتر از همیشه به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: تو با خط خود روشناییای به نمایش گذاشتی که هنوز از آن چهرهای، من در درد و عذاب عشق تو سوختم و گرمای آتش تو به تمام وجودم رسیده است.
هوش مصنوعی: در دل ما یک نهال آرزو وجود دارد، باید مایهی امید و شوقی باشی ای دختر زیبا و بازیگوش، از حسرتهای دنیا دور شو.
هوش مصنوعی: یک یا دو بوسه از تو بگیرم، درمان درد من خواهد بود. لبهای نازک تو آنقدر شیرین و نرم هستند که نمیخواهم هیچ آسیبی به آنها بزنم.
هوش مصنوعی: ای دانشمند بزرگوار با عمامه، تا کی باید از دانش خود سخن بگویی در حالی که وقتی علم به چالش کشیده میشود، وضع ظاهری شما و نشانههایتان به هم میریزد؟
هوش مصنوعی: ما برای رسیدن به تو از همه چیز قطع رابطه کردهایم و از این پس دیگر به هیچ امیدی دل نخواهیم بست.
هوش مصنوعی: هر چه که از دل بگویی، با شوق و بدون نگرانی بیان کن، تا اهل دل از نفسهای خوش تو خوشحال شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چاشتگه در شهر مرو آن نامور فخر زمان
خسرو روی زمین سنجر ز عالم درگذشت
رفته از تاریخ هجرت پانصد و پنجاه و دو
روز شنبه از ربیعالاول از بعد سه هشت
دوش با جمعی حواری باده خوردم در بهشت
مجلسی دیدم همه عیسی دم و مریم جهشت
جمله شیرین پاسخ و شیرین لب و شیرین دهن
جمله نیکو سیرت و نیکو دل و نیکو سرشت
سیب و نارنج و ترنج و نرگس از پیرامنش
[...]
پیش ازان روزی که گردون خاک آدم می سرشت
عشق در آب و گلم تخم تمنای تو کشت
پای تا سر جمله لطفی گویی استاد ازل
طینت پاکت نه ز آب و گل ز جان و دل سرشت
روی بنما تا به طاق ابرویت آرند روی
[...]
شمع رویت کز وجود ما اثر باما نهشت
او بود مقصود خواه از کعبه و خواه از کنشت
آتشین رویت بهشت ماست ای حوری سرشت
خلق میگویند آتش ره ندارد در بهشت
داغ داغم از هوای دوزخ و فکر بهشت
گه چراغ مسجدم سوزد گهی شمع کنشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.