گنجور

شمارهٔ ۱۰۱۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای صبا گر یاد مهجوران ناشادش دهی

از من بیدل طفیل دیگران یادش دهی

جوی اشک من روان زان قامت است ای باغبان

کاش یکدم سر به پای سرو آزادش دهی

غمزه تیز و دل سختش پی قتلم بس است

تا به کی در کف رقیبا تیغ پولادش دهی

داد می خواهد دلم از ظلم هجر ای شاه حسن

شوکت شاهی فزون بادت اگر دادش دهی

آستان قصر شیرین را میارای ای فلک

جز بدان سنگی که رنگ از خون فرهادش دهی

گر کند در سینه من صبر جا محکم چو کوه

یک فسون بر من دمی چون کاه بر بادش دهی

از فرامشکاریت جامی به فریاد است کاش

گه گهی یادش کنی تسکین فریادش دهی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify