گنجور

 
جامی

اگر وصف مه می کنم مه تویی

وگر قصد ره مقصد ره تویی

وگر قصه سرو گویم بلند

مراد دلم قصه کوته توی

مرا مدعا عشق توست و بر آن

به آن رخ دلیل موجه تویی

مگر غیر من کیست مقصود تو

که بالله تویی ثم بالله تویی

نمی خواهم این کارگاه دو رنگ

که گاهی منم رنگ آن گه تویی

به یک لعب رختم به آن عرصه کش

که هم بیدق آنجا و هم شه تویی

حدیث دهانت ز جامی مپرس

کزان سر سربسته آگه تویی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

بآیین یکی شهر شامس بنام

یکی شهریار اندرو شادکام

فلقراط نام از در مهتری

هم از تخم آقوس بن مشتری

عیوقی

چو از مکه پیغمبر ابطحی

به یثرب شد و کار دین شد قوی

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عیوقی
قطران تبریزی

شاه زمینی و پادشاه زمانی

جز بفریدون با هیچ خلق نمانی

جد تو گرچه جهان بپیری بگشاد

تو بگشادی همه جهان بجوانی

جان ولی را همه سلامت و سودی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه