گنجور

 
جامی
 

ای دلت شاه سراپردهٔ عشق

جان تو زخم بلاخوردهٔ عشق

عشق پروانهٔ شمع ازل است

داغ پروانگی‌اش لم یزل است

بیقراری سپهر از عشق است

گرم رفتاری مهر از عشق است

خاک یک جرعه از آن جام گرفت

که درین دایره آرام گرفت

دل بی‌عشق، تن بی‌جان است

جان از او زندهٔ جاویدان است

گوهر زندگی از عشق طلب!

گنج پایندگی از عشق طلب!

عشق هر جا بود اکسیر گرست

مس ز خاصیت اکسیر، زرست

عشق نه کار جهان ساختن است

بلکه نقد دو جهان باختن است

عشق نه دلق بقا دوختن است

بلکه با داغ فنا سوختن است

عاشق آن دان که ز خود بازرهد!

نغمهٔ ترک خودی سازدهد

نه ره دولت دنیا سپرد

نه سوی نعمت عقبا نگرد

قبلهٔ همت او دوست بود

هر چه جز دوست همه پوست بود

آنچه با دوست دهد پیوندش

شود از فرط محبت بندش

ترک خشنودی اغیار کند

به رضای دل او کار کند

هر دم‌اش حیرت دیگر زاید

هر نفس شوق دگر افزاید

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد سالمی در ‫۳ سال قبل، دو شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۴ نوشته:

با سلام. به نظر حقیر بیت زیر اشکال نگارشی دارد:
عاشق آن دان که ز خود بازرهد!
نغمهٔ ترک خودی سازدهد
درست آن به صورت زیر است:
عاشق آن دان که ز خود باز رهد!
نغمهٔ ترک خودی ساز دهد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد سالمی در ‫۳ سال قبل، دو شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۴ نوشته:

سلام. به نظر حقیر بیت زیر اشکال نگارشی دارد:
عشق هر جا بود اکسیر گرست
مس ز خاصیت اکسیر زرست
و صحیح آن به این صورت است:
عشق هر جا بود اکسیرگر است
مس ز خاصیت اکسیر زر است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.