گنجور

 
جامی
 

شیوهٔ واعظ آن بود که نخست

فعل خود را کند به قول، درست

چون شود کار او موافق گفت

گرد دهد پند غیر، نیست شگفت

زشت باشد که عیب خودپوشی

واندر افشای دیگران کوشی

شب عمرت به وقت صبح رسید

صبح شیب از شب شباب دمید

چرخ گردان جز این نمی‌داند

کسیا بر سر تو گرداند

به طبیبان میار روی و، مجوی!

دارویی کان سیاه سازد موی

هست عیبی به هر سر مو، شیب

اینت یک پیری و هزاران عیب!

می‌کنی از بیاض شعر اعراض

روز و شب شعر می‌بری به بیاض

گاه می‌خواهی از مداد، امداد

می‌کنی شعر را چو شعر، سواد

چون زمانه سواد شعر ربود

خود بگو از سواد شعر چه سود؟

چه زنی در ردیف قافیه چنگ؟

کار بر خود کنی چو قافیه تنگ؟

هست نظمی لطیف، عمر شریف

که‌ش مرض قافیه‌ست و مرگ ردیف

دل گرو کرده‌ای به نظم سخن

فکر کار ردیف و قافیه کن

کاملان چون در سخن سفتند

اعذب الشعر کذبه گفتند

آنچه باشد جمال آن ز دروغ

پیش اهل بصیرتش چه فروغ؟

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.