گنجور

بخش ۷۸ - مناجات در طلب حیا از نقایص بشریت و تحقیق به خصایص حریت

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

ای اولی اجنحه مرغان سر خویش

برده از شرم تو زیر پر خویش

کار آدم ز حیایت شده سخت

ستر خود ساخته از برگ درخت

شب ز انجم نظر افروخته ایست

چشم خجلت به زمین دوخته ایست

صبحدم گرد درت کار سپهر

اشکریزی بود از گرمی مهر

بنده جامی که کمین بدنه توست

در ره عجز سرافکنده توست

چون مه آورده رخ اندر کمی است

حلقه گشته به در محرمی است

محرم حلقه رازش گردان

وز در بیهده بازش گردان

گر بود حرص و هوا را بنده

ساز ازان بندگیش شرمنده

چون به شرمندگی افتاده شود

هر چه شرم آرد ازان ساده شود

زن رقم بر ورق سادگیش

حرف آزادی و آزادگیش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام