گنجور

بخش ۳۸ - نصیحتی منجی از فضیحت و ملامت مفضی به سلامت

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم
 

بشنو ای خواجه این حکایت را

بنگر این دانش و درایت را

تو هم آخر ز جنس آدمیی

با ملک در مقام محرمیی

گر قلم می زنی بدینسان زن

گوهر مکرمت ازین کان کن

ور نه بفکن قلم که از مشتت

باد با او فکنده انگشتت

روی نرم و دل درشت که چه

با درفش زمانه مشت که چه

چند بر جاه و مال لرزیدن

چند وزر و وبال ورزیدن

قصه ظالمان که بشنیدی

کیفر ظلم ها که خود دیدی

هیچ ازان اعتبار نگرفتی

ترک این کار و بار نگرفتی

پیش ازان دم که همچو سگ میری

در ره ظلم تیز تگ میری

آدمی گرد و از سگی باز آی

با صفات فرشته دمساز آی

ور نه ترسم که عالم گذران

با تو هم آن کند که با دگران

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام