گنجور

 
جامی

بود در دل چنان که این دفتر

نبود از نصف اولین کمتر

لیک خامه ز جنبش پیوست

چون بدینجا رسید سر بشکست

چرخ اگر باز بگذرد ز ستیز

سازدم گزلک عزیمت تیز

دهم از سر تراش آن خامه

برسانم به مقطع این نامه

ور نه آن را که خاطر صافیست

اینقدر هم که گفته شد کافیست

داشت جهدی دبیر چرخ برین

در رقم کردن حروف سنین

چون رقومش به صاد و ضاد رسید

خامه را حکم ایستاد رسید

هم بر این حرف این خجسته کلام

ختم شد والسلام والاکرام

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]