گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

ایا صدری که چرخ پیر چون تو

جوانی در همه معنی نیارد

فلک در خدمتت خم می پذیرد

جهان در طاعتت جان می سپارد

سپهر امروز در دیوان جودت

خراج کان و دریا می گذارد

مدیحت جبرئیل از بهر تعویذ

بکلک تیر بر شهپر نگارد

فلک با اینهمه خود رائی او

خلاف رای تو جستن نیارد

به پیش عفو تو خشم تو باید

که تا پیشانی شیران بخارد