خاطری دارم چنان وقاد وتیز و تند رو
کز ضمیر غیب اگر خواهی ترا بدهد نشان
هر چه من در عمرها او را ودیعت داده ام
همچنان چون باز خواهم پیشم آرد در زمان
جزیکی چیزیست کالبته در آن منکر بود
وان یکی دانی چه باشد رازهای دوستان
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
خاطری دارم چنان وقاد وتیز و تند رو
کز ضمیر غیب اگر خواهی ترا بدهد نشان
هر چه من در عمرها او را ودیعت داده ام
همچنان چون باز خواهم پیشم آرد در زمان
جزیکی چیزیست کالبته در آن منکر بود
وان یکی دانی چه باشد رازهای دوستان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از خاطر وقاد و شتابان خود میگوید که میتواند اسرار غیبی را به دیگران نشان دهد. او بر این باور است که هر چیزی را که در طول عمرش به خاطر سپرده، به او بازمیگرداند. اما او اشاره میکند که یک مسئله وجود دارد که بر آن ایمان ندارد و آن رازهای دوستان است که گویا در آن منکر است.
هوش مصنوعی: من احساسی دارم که بسیار قوی و تند است، به طوری که اگر بخواهی، میتواند از دنیای نامرئی برایت نشانهای پیدا کند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که من در زندگیام به او سپردهام، او در آینده دوباره به من بازخواهد گرداند.
هوش مصنوعی: جز یک چیز، چیزی وجود دارد که نمیتوان منکر آن شد و آن هم این است که میدانی رازهای دوستان چیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
بیروان تن پیکری پاکیزه چون بیتنْ روان
گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش
ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان
از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد
[...]
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
[...]
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان
بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی
پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان
ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای
[...]
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند
پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها
تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.