هر که جان پیش تو فدی نکند
وصل تو سوی او ندی نکند
آفتاب از طریق حسن رود
جز بروی تو اقتدی نکند
هر کجا وصل تو نماید روی
تن که باشد که جان فدی نکند
وعده داد وصل تو ما را
مدتی رفت و هیچ می نکند
چشم بیمار تو چه بی آبست
که بجز خون دل غذی نکند
دست رنجه مکن بکشتن من
کشتن چون منی کری نکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و فدای جان خویش برای معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که کسی که جانش را برای معشوق فدای نمیکند، حق وصل او را ندارد. همچنین، شاعر از تأخیر در وصال و وعدههایی که داده شده گلایه میکند و به زخمهایی که عشق بر دلش گذاشته اشاره میکند. در انتها، از معشوق خواهش میکند که او را بیشتر عذاب ندهد، زیرا کشتن کسی که چنین عشقی دارد، ناپسند است.
هوش مصنوعی: اگر کسی جانش را برای تو فدا نکند، تو هم او را به وصال خود راه نمیدهی.
هوش مصنوعی: خورشید تنها از زیبایی رود یاد نمیگیرد و به غیر از تو به کسی نظر نمیکند.
هوش مصنوعی: هر جا که زیبایی تو نمایان شود، جان من فدای تو نخواهد شد.
هوش مصنوعی: به ما وعده داده بودی که به زودی به ما میپیوندی، اما مدتی گذشت و هیچ اقدامی نکردی.
هوش مصنوعی: چشم بیمار تو چنان خشک و بیروشن است که جز با خون دل نمیتوان آن را سیراب کرد.
هوش مصنوعی: لطفاً دست از آزارم بردار، زیرا کشتن کسی مثل من به هیچکس لطمهای نمیزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حرف ایشان خرد هجی نکند
زانکه اندیشه همگری نکند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.