گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

وه که دگرباره عشق دست برآورد

صبر بیکبارگی ز پای در آورد

خواب ز چشمم ربود و آب در افزود

وه که خود این بار شیوه دگر آورد

تا بتم از خط عهد پای برون برد

بر سر محنت زده جهان بسر آورد

برد دل و گفت توبه کردم و رفتم

تو به صد بار از گنه بتر آورد

دیده من تابروی دوست نگه کرد

خود چه دهم شرح تا چه دردسر آورد

لعل ویم دی بخشم و ناز و جفا گفت

آنهمه صفرا چه بود کان شکر آورد

 
 
 
جمال‌الدین عبدالرزاق

باد بهار آمد و زگل خبر آورد

ابر ز بهر نثار او گهر آورد

بیعت با او بکرده اند ریاحین

نرگس آمد ز پیش و تاج زر آورد

شاخ بنفشه مگر بباغ تو گوئی

[...]

خاقانی

صبح چو کام قنینه خنده برآورد

کام قنینه چو صبح لعل‌تر آورد

کاس بخندید کز نشاط سحر گاه

کوس بشارت نوای کاسه‌گر آورد

چار زبان رباب دوش به مجلس

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه