وصل تو چو عمر جاودانه است
خوی تو چو گردش زمانه است
در راه قضا رخ تو دامست
در دام قدر لب تو دانه است
در هر نفسم هزار آهست
در هر سخن تو صد بهانه است
دل میکند این من از که نالم
کم دشمن از اندرون خانه است
از بهر دلست این همه غم
دل خود ز میانه بر کرانه است
گفتی بزبان که من ترایم
وز دل بزبان بسی میانه است
من جان نبرم ز دست عشقت
اینست سخن دگر فسانه است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و وابستگی عاطفی پرداخته است. شاعر به ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره میکند و بیان میکند که وصال با او برایش چون عمر جاودانی است. او احساس میکند که روح و وجودش در این عشق غرق شده و غم و شادیهایش به این رابطه وابسته است. با وجود همه دردها و مشکلات، نمیتواند از عشق خود دست بکشد و این مسأله نشاندهنده شدت عواطف و احساسات او نسبت به معشوق است. به طور کلی، شعر حسرت و شوق عاشقانه را با زیبایی بیان میکند.
هوش مصنوعی: پیوند با تو مانند زندگی ابدی است، اما طبیعی بودن تو مانند تغییرات زمان است.
هوش مصنوعی: در مسیر سرنوشت، چهره تو در دام افتاده است و لب تو مانند دانهای است که در دام تقدیر قرار دارد.
هوش مصنوعی: در هر نفس که میکشم، هزار حسرت و اندوه وجود دارد و در هر کلامی که تو به زبان میآوری، صد دلیل و توجیه به همراه دارد.
هوش مصنوعی: دل از کسی دل میکند که از درون خانهاش، دشمنی وجود دارد و نمیگذارد آرامش داشته باشد.
هوش مصنوعی: تمام این درد و اندوه به خاطر دل خودم است، که از وسط ماجرا به سوی کنار رفته است.
هوش مصنوعی: گفتی که من با زبانم میگویم چیزهایی را، در حالی که در دل، حرفهای دیگری وجود دارد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از عشق تو دل بکَنم، زیرا این حقیقتی است که بیشتر از هر داستان دیگری واضح است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا هست درست گنج و کانهاست
چون خرد شود دوای جانهاست
مقصود وی آن بت یگانه است
وآن درس تعلمش بهانهاست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.