برو ای یار دلارام برو
برو ای یار گلندام برو
بروایدوست که در باقی شد
با توام نامه و پیغام برو
تانگوئی که دگر جنگ کنم
کان نه جنگست و نه دشنام برو
گر تو خود آب حیاتی بمثل
بخدا کت نبرم نام برو
چندگوئی که نئی پخته هنوز
اینچنین گیر منم خام برو
دل تو هست دگرجا بنوا
بر ما نیستت آرام برو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از معشوق میخواهد که بهسرعت از نزد او برود و به حال خود بپردازد. او به معشوق میگوید که دیگر نباید وقتش را در کنار او هدر کند، زیرا عشقشان دیگر ثمری ندارد و او در حال تجربههای جدیدی است. شاعر میفهمد که دل معشوق در جایی دیگر است و از او میخواهد که به دنبال عشق خود برود و در کنار او نماند. این شعر حسی از دلکندهگی و رهایی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: برو ای دوست آرامشبخش، برو ای محبوب زیبا، برو.
هوش مصنوعی: برو پیش دوستت، که در حال حاضر من با تو هستم، نامه و پیامی را برایش بفرست.
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که در جنگ و نزاع نباید زبان به دشنام و فحاشی گشودی، زیرا این رفتار نه تنها مشکل را حل نمیکند، بلکه تنها شعلههای کینه و دشمنی را بیشتر میکند. پس سعی کن به جای جنگ و دعوا، با آرامش و دوری از بدگوییها برخورد کنی.
هوش مصنوعی: اگر تو خود آن چشمه حیات باشی، دیگر نیازی نیست که نام تو را بر زبان بیاورم.
هوش مصنوعی: بسیار نمیگویم که هنوز ناپخته هستی؛ اینگونه که تو به من میچسبی، من هنوز خام هستم، برو!
هوش مصنوعی: دل تو در جای دیگری است و بر ما آن آرامش را ندارید، بنابراین برو.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.