با من ای دوست، ستمگر چو جهانی چه کنم؟
هر چه خواهی ز جفا می بتوانی چه کنم؟
نیک و بد از بُن دندان تو میباید ساخت
نگریزد دل من از تو که جانی چه کنم؟
گر چو جان رخ بنمائی، چو جهان جور کنی
نبود سخت، عجب جان جهانی چه کنم؟
همه را باز نوازی، همه را بار دهی
خود مرا یاد نیاری و نخوانی چه کنم؟
در سخن با همه کس شکَّر باری ز دهان
با من از بختِ من ار تلخ زبانی، چه کنم؟
دوش گفتی ز سر خشم بسوزم دل تو
دل تو داری و دل از توست و تو دانی، چه کنم؟
یاد دارم که تو با بنده نه چونین بودی
من همانم که بُدم، گر تو نه آنی چه کنم؟
خود گرفتم که زر و سیم به چنگ آرم باز
به جوانی که گذشت، آه جوانی، چه کنم؟
پای برجا نبُوَد با تو سخنهای چنین
چه دهم درد سرخویش و گرانی چه کنم؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دوست ستمگر خود شکایت میکند و احساس تنهایی و ناامیدی خود را ابراز میکند. او میگوید که هر چه جفا میخواهی به من کن، اما از تو احساس خوبی ندارم. اگرچه تو میتوانی به هر شکلی که میخواهی با من رفتار کنی، دل من از تو جدا نمیشود. او به یاد ایام خوش گذشته اشاره میکند و میگوید که روزهای جوانی را از دست داده است و حالا در برابر این دوستی که مورد ستم واقع شده، احساس بیپناهی میکند. در نهایت، شاعر از درد و ناراحتی خود میگوید و از این که نمیداند چگونه از این وضعیت رهایی یابد، ابراز ناتوانی میکند.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، اگر تو به من ظلم کنی، من چه کار میتوانم بکنم؟ هر چه بخواهی میتوانی بر من سخت بگیری، من چه قدرتی دارم که مقابله کنم؟
هوش مصنوعی: باید از عمق وجودت خوبی و بدی را بسازم، اما دل من از تو دوری میکند و نمیدانم چه باید کرد.
هوش مصنوعی: اگر همچون جان زیبایت را نشان دهی، و اگر جهان را نیز زیبا و دلنشین گردانی، چه سختیای باقی میماند؟ چه کنم که جان من هم در این جهانی زیبا فاقد هر گونه کدورت و نازیبایی خواهد بود؟
هوش مصنوعی: همه را با محبت و kindness خود نوازش می کنی و به همه کمک و توجه می کنی، ولی من را فراموش کردهای و به یاد من نمیافتی. حالا من چه کار باید بکنم؟
هوش مصنوعی: وقتی با دیگران صحبت میکنم، مانند شکر شیرین و دلپذیر است، اما وقتی با من از روی بدشانسی تلخ و ناگوار میگوید، چه کاری از دستم برمیآید؟
هوش مصنوعی: دیروز تو گفتی که از روی خشم، قلبم را بسوزانم. اما تو خود میدانی که دل تو را در اختیار داری و قلبی که سوزانده میشود، در نهایت دل خود توست. حالا من چه باید بکنم؟
هوش مصنوعی: به خاطر دارم که تو با من اینگونه نبود که اکنون هستی. من همان کسی هستم که بودم، اگر تو همانی نباشی که بودی، چه کاری از من برمیآید؟
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتم که طلا و نقره به دست بیاورم، اما وقتی به یاد جوانیام میافتم که گذشته است، افسوس میخورم. چه اقدامی میتوانم انجام دهم؟
هوش مصنوعی: من نمیتوانم با تو به این مسائل بپردازم و اگر این گفتوگو ادامه پیدا کند، تنها درد و رنج خود را بیشتر میکنم و نمیدانم چه باید بکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.