گفتم از دست عشق جان بردم
خود کنون پای در میان بردم
طعنه دشمنان بشست ولیک
آنچه از دست دوستان بردم
عاشقم این همه قناعت چیست
گر روان را در آسمان بردم
دوش دیدم خیال او در خواب
بس خجالت که آنزمان بردم
گفت با این همه بخفتی هم
والله ار بر تو این گمان بردم
دیده گر خون شود ز غم شاید
که من از وی نه این نه آن بردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دردهایی است که از آن ناشی میشود. شاعر از رنجهای ناشی از عشق سخن میگوید و اینکه چگونه از طرف دشمنان و حتی دوستانش لطمه دیده است. او به قناعت خود در زندگی عاشقانه اشاره میکند و بیان میکند که حتی در خواب نیز خیال معشوق او را آزار میدهد. سپس به انتقاد از خود میپردازد که چرا با وجود این دردها هنوز در خواب خود را به راحتی میبیند. در نهایت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که ممکن است چشمانش از غم به خون بنشیند، زیرا از این عشق چیزی نصیبش نشده است.
هوش مصنوعی: گفتم که از عشق بلایی به جانم رسیده است، حالا خودم را در میانه راه میبینم.
هوش مصنوعی: دشمنان هر چه میخواستند بر من ایراد گرفتند و آزارم کردند، اما آنچه از جانب دوستانم به من آسیب رسید، دردناکتر بود.
هوش مصنوعی: عاشق هستم و از این همه سادهزیستی تعجب میکنم؛ اگر روحم را به آسمان ببرم چه اهمیتی دارد؟
هوش مصنوعی: دیشب در خواب تصویری از او را دیدم و خیلی شرمنده شدم، زیرا در آن لحظه فرصتی برای ابراز احساسات نداشتم.
هوش مصنوعی: او گفت: با این همه حوادث و مشکلات، تو خوابیدی! راستش را بخواهی، اگر به تو چنین گمانی بردم.
هوش مصنوعی: اگر چشمهایم از غم پر از اشک شوند، شاید نشان دهد که من از آن شخص نه این چیز را خواستم و نه آن چیز را.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من به نیکی بدو گمان بردم
نیک من نیک بود و جان بردم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.