گنجور

شمارهٔ ۲۶۵

 
جلال عضد
جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات
 

من صورتی چنین نشنیدم به دلبری

یا رب چه گویمت که چه پاکیزه منظری

سایه ز ما دریغ مدار، ای که می کند

در باغ حسن قدّ بلندت صنوبری

قدّ ترا چو سرو چمن دید سجده کرد

گفتا ز من به یک سر و گردن فزون تری

همسایه توام که تو آثار رحمتی

در سایه توام که تو خورشید انوری

معروف گشته نرگس شوخت به دلبری

مشهور گشته غمزه مستت به ساحری

خلقی به رهگذار تو آورده جان به لب

زنهار از آن زمان، که بیایی و بگذری

زیور مبند بر رخ و رخساره ای چو ماه

ای آفتاب حسن! چه محتاج زیوری

چون صبر و هوش رفت برود، کو دلت جلال

باده ای بریخت پاک و تو در بند ساغری

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.