مرا دردیست اندر دل، ولی گفتن نمییارم
غم دُردانهای دارم ولی سُفتن نمییارم
بخواهم گفت حالم با طبیب خویشتن روزی
که در دل بیش ازین این درد بنهفتن نمییارم
تو وصف حسن آن روی از من حیران چه میپرسی
ببین آشوب در عالم که من گفتن نمییارم
از آن خاری که افکنده است هجران زیر پهلویم
خیالش نیک میداند که من خفتن نمییارم
بر من تا نمیآید صبایی از سر کویش
دلم چون غنچه پرخون است و بشکفتن نمییارم
چو اوقات جلال آشفته میدارد سر زلفش
چه شاید کرد با زلفش برآشفتن نمییارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر احساس درد و غمی عمیق را در دلش تجربه میکند ولی نمیتواند یا نمیخواهد آن را بیان کند. او در تلاش است تا حال خود را با طبیب خویش در میان بگذارد، ولی این درد را بیشتر از این نمیتواند پنهان کند. همچنین، او به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که وضعیت آشفتهاش باعث شده نمیتواند از زیبایی او بگوید. درد ناشی از جدایی او را رنج میدهد و در absence از معشوق، احساس خفگی و ناتوانی در ابراز احساس واقعیاش دارد. در نهایت، او به آشفتگی روحش اشاره میکند که همانند زلف معشوق، بر او اثر میگذارد.
هوش مصنوعی: دلم پر از درد است، اما نمیتوانم دربارهاش صحبت کنم. دردی دارم که بسیار عمیق و بزرگ است، اما نمیتوانم آن را بیان کنم.
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم حال من را به دکتر خودم، روزی که دیگر نتوانم این درد درونم را پنهان کنم.
هوش مصنوعی: تو درباره زیبایی آن چهره از من سوال میکنی، اما ببین که چه آشوبی در دل من بهوجود آمده است؛ طوری که حتی نمیتوانم چیزی بگویم.
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که جدایی برای من به وجود آورده، او خوب میداند که من نمیتوانم آرام بخوابم.
هوش مصنوعی: وقتی که از آن مسیر خبری از صبح نمیشود، دلم مانند غنچهای پر از درد است که نمیتواند باز شود.
هوش مصنوعی: وقتی زمانه به هم ریخته و نگرانکننده است، نمیتوانم با پریشانی موهای او همراهی کنم یا خودم را درگیر کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.