گنجور

 
جلال عضد

صبحدم بر بوی جانان سوی گلزار آمدم

همچو بلبل پیش گل در ناله زار آمدم

تا ببینم نرگس و سنبل چو چشم و زلف او

این چنین سرمست و آشفته به بازار آمدم

از جفای غمزه مستش سوی گل با خروش

از درِ بُستان شدم در کوی خمّار آمدم

حُسن روی او طلب کردم به بتخانه شدم

تار زلفش دَر گرفتم پیش زنّار آمدم

جلوه زن شد حُسن جانان از همه سو بر جلال

من که بودم تا برین دولت سزاوار آمدم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خیالی بخارایی

آه کز زلفت اسیر بند زنّار آمدم

وز خطت در حلقهٔ سودا گرفتار آمدم

می زنم از دست غم بر پای دیوار تو سر

وه که در عشق تو آخر سر به دیوار آمدم

از سرشکم آب رویی بود امّا بر درت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه