گنجور

 
جهان ملک خاتون

دوش رویش به خواب می دیدم

روشنش همچو آب می دیدم

در شب تار محنت هجران

چشمه ی آفتاب می دیدم

شکر معبود کردمی که رخش

یک زمان بی نقاب می دیدم

آن دو چشمان همچو نرگس او

نیک مست و خراب می دیدم

وان لب لعل آبدارش را

پر ز درّ خوشاب می دیدم

کاجکی زان دهان شیرینش

هم به تلخی جواب می دیدم

دل خود را بر آتش عشقش

همه شب چون کباب می دیدم

چشمه چشم ما سرابی بود

سر او در سراب می دیدم

ای دریغا اگر به بیداری

روی او بی حجاب می دیدم

وز جهانم نشد میسر وصل

کاجکی هم به خواب می دیدم

 
sunny dark_mode