گنجور

 
جهان ملک خاتون

مرا به صبحدمی گل به بار می باید

به باغ دامن و دست نگار می باید

چو مست گشت دل از باده ی غم تو مرا

ز جام لعل تو دفع خمار می باید

اگرچه هست عنایت تو را به سوی رهی

ز طالعم مددی هم به کار می باید

شب فراق توأم جان به لب رسانیدست

به روز وصل توأم اختیار می باید

بپرس نام من خسته دل که در دو جهان

به دولت تو مرا اعتبار می باید

اگرچه روز چو عمر رقیب کوتاهست

مرا به وصل شبی پایدار می باید

اگرچه بر دل من هست بار هجر بسی

مرا به خلوت وصل تو بار می باید

 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
sunny dark_mode