گنجور

 
جهان ملک خاتون

بیا بنشین مرو در خواب امشب

دل ما را دمی دریاب امشب

ز نور روی خود ما را برافروز

که خوش باشد شب مهتاب امشب

بساز از روی یاری با غریبان

چو عمر از پیش ما مشتاب امشب

چو چشم خویشتن خوش باش با ما

چو زلف خود مرو در تاب امشب

به بادم برمده چون خاک کویت

بزن بر آتش عشق آب امشب

چرا ما را چنین می داری ای دوست

ز آب دیده در غرقاب امشب

مرا کام از جهان باری برآید

گرت بینم دمی در خواب امشب