گنجور

 
جهان ملک خاتون

کدامین سرو چون بالاش باشد

چه مه چون روی شهرآراش باشد

اگرچه سرو را نشو و نما هست

نه همچون قامت رعناش باشد

اگرچه مهر و مه دارد فروغی

نگویم چون رخ زیباش باشد

مکرر گشت قند از پسته او

که نی چون لعل شکّرخاش باشد

اگر عیسی دمی بر ما دمد دم

نه چون انفاس روح افزاش باشد

کدامین طوطی خوش گوی باری

به گفتن پیش او یاراش باشد

چو زلف او بریده باد آن سر

به دست او که نه در پاش باشد

به دل بندی و دل سختی چه گویم

چه گفتن چون دل خاراش باشد

اگر دریای خون گردد جهانی

کجا چون چشم خون پالاش باشد