گنجور

 
جهان ملک خاتون

مرا در هجر تو کی خواب باشد

چو بحر عشق بی پایاب باشد

ببخشا بر دل آنکس که بی تو

در آب چشم خود غرقاب باشد

به روی چون زرم از درد هجران

نگارا اشک چون سیماب باشد

سجود قبله ی روی تو اولیست

هرآن کش ابرویت محراب باشد

شبی خواهم به رویت باختن نرد

به شرطی کان شب مهتاب باشد

به بستان و نوای چنگ و بلبل

نشستم بر کنار آب باشد

ز سر بیرون کن ای دل فکر باطل

جهان را کی چنین اسباب باشد